رضا قليخان هدايت

709

مجمع الفصحاء ( فارسي )

گه بر اطراف كوهسار و دمن * برپراكند گوهر شهوار گاه در صحن مرغزار و چمن * لؤلؤ نابسفته كرد انبار گه چو دست ملك فروباريد * گهر و سيم در يمين و يسار هم در تهنيت عيد سعيد و مدح شاهنشاه ايران ز بهر تهنيت نوبهار و عيد نگار * بر من آمد چون صدهزار عيد و بهار شكسته بر گل رنگين او بنفشه و عود * سرشته نرگس مشكين او ز خواب خمار هزار دام ز سنبل فكنده بر نسرين * هزار حلقه ز عنبر نهاده بر گلنار گهى به شرم همىگفت خيز و بوسه بگير * گهى به ناز همىگفت خيز و باده بيار ز بس گرفتم بوس و ز بس بدادم مى * مرا و او را دست و لب اوفتاد از كار چو باده‌مان بنماند و نماند حالت بوس * بخواست چنگ و به دو چنگ برد مطرب‌وار گهى چو فاخته بنواخت بانگ كبك درى * گهى چو بلبل برزد نواى سبز بهار در اين ميانه بناليد . . . عيد و چه گفت * كه اى نشسته به شادى و لهو در بر يار مگر نخواهى امروز تهنيت گفتن * خجسته شاه زمان را بدين خجسته بهار علاء دولت شاه زمانه ناصر دين * سر ملوك وليعهد شاه نصرت يار در مدح شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه گويد گر نخواهد دل چرا شد پس خم زلفين يار * دل‌فريب و دلربا و دل‌ستان و دل‌شكار گرنه مار است ازچه‌رو پس حلقه زد بر گنج سيم * ور نه مشك است از چه معنى بر سمن شد مشكبار گر نباشد بار عنبر آن دو جعد تاب خورد * ور نباشد تنگ شكر آن دو لعل آبدار اين چو خندد پس چرا شكر ببارد بر زمين * وان چو جنبد پس چرا عنبر بريزد در كنار